یک یادداشت برای تویی که اینجا رو نمی خونی
* چه قدر دوس داشتم دیشب رو ...
که اومدی اینجا و من بعد از مدت ها برات آشپزی کردم و تو ، شام ساده ی منو که سبزی پلو بود دوس داشتی . می دونستم خیلی وخته سبزی پلو نخوردی . می دونستم ترشی میوه ی مخصوص منو که الان دیگه حسابی جا افتاده دوس داری ! عاشق اینم که به غذا ، مربا ، ترشی و این جور چیزا علاقه نشون می دی و راجع به طعمش ، طرز تهیه ش و این که چه جوری می شه طعمشو بهتر کرد ، نظر می دی !
* چه قدر دوس داشتم دیشب رو ...
که بعد از مدت ها ، یه حموم درست و حسابی رفتم . نه این که پنج دقیقه وایستم زیر دوش و خودمو گربه شور کنم و موقعی که سرمو می شورم ، هی مواظب باشم دست و پای درازم به در و دیوار کابین کوچولوی دوش خوابگاه نخوره ! یه حموم درست و حسابی که توی وان دراز بکشی و خودتو حسابی کف مالی کنی ... حموم خونه !
* چه قدر دوس داشتم دیشب رو ...
که سرمو رو بازوی تو گذاشته بودم و خوابیده بودم و تو ، تو عالم خواب هر از گاهی نوازشم می کردی ... فقط می دونی چیه ؟ این روزا ( ینی این شبا ) هر وقت می بینم لرزش هات ، تکون هات خفیفت و تیک های بدنت توی خواب بیشتر و بیشتر می شه ، غصه م می گیره ! از این که می بینم چه قدر فشار روحی روت زیاده و تو به من هیچی نمی گی و من می فهمم و نمی تونم کاری کنم ! می دونی ؟ من همه ی اون بد اخلاقی ها و اذیت کردن هات رو فقط و فقط به خاطر این که می فهمم از تو داغونی و دم بر نمی آری می بخشم ... درست توی همون لحظه ای که با رفتارات داری آزارم می دی ، می بخشمت ... می دونم که جز من کس دیگه ای رو نداری که سرش خالی کنی ( رفتارتو تایید نمی کنم . نباید منو به خاطر بقیه مجازات کنی ، ولی درکت می کنم ) ...

* چه قدر دوس داشتم دیشب رو ...
که هستی ... که با همه ی خوبی هات ، بدی هات ، کج خلقی هات ، بی حوصلگی هات ، مهربونی هات ، کل کل هات ، همه ی دردسرهایی که با تو داشتم و دارم ، همه ی سرخوشی هایی که با تو داشتم و دارم ، هستی ! هستی و من می تونم نگات کنم ... می تونم سرشار نگاهت بشم و بمیرم ... بمیرم !