صرفن جهت اطلاع !
* جمه رفتم مودنا بازی رو دیدم . گلوم پاره شد ! ساعت سه نصفه شبم رسیدیم تورینو که بعدشم یه ساعتی پیاده رفتیم تا برسیم خونه ی یکی از بچچه ها که لطف کرد و منو مهمون کرد !
تلویزیون نشونم نداد ! از برای این که من مثه بقیه لخت و پتی لباس نپوشیده بودم :))
** بیست و هشت جولای دارم می آم ایران . می آم که مددتی بمونم . دست کم هفت هشت ماه . شایدم دیگه برنگردم . لطفن لطفن لطفن نپرسین : پس بلوندی چی ؟!! موقعش که شد ، ینی هر وخ آتیش سر دلم خاموش شد ، می آم می نویسم راجع بهش . باسه الان : من و بلوندی با هم خوبیم ، سینما می ریم ، رستوران چینی می ریم ، رستوران ایرانی می ریم کوفته می خوریم ، نمایشگاه می ریم ، کللن با هم خوبیم . بعدن می آم راجع به جزئنش می نویسم !
*** از الان دارم مززه ی آبگوشت مامان ، براونی گرم کافه ویونا ، لوبیاپلوی زن بابا ، نگاه نافذ لاله ، چین های گوشه ی چشم آیدا وختی می خنده ( بقیه ی دوستا حسودی شون نشه اگه از اونا چیزی نمی نویسم ، من متعلق به همه تونم ! باور کنین خو ! ) ، چیزبرگر رستوران پدربزرگ ، کلله پاچه ی کلله پزی سر خیابون ، حلیم نذری عممه م ، آشغال جیگرای دربند ، قهوه ترک ، فراپه های اون کافه هه تو هایپر استار ، شیرموز خوشمزه ی خونه ی خودمون ، بستنی معجون ، خنده های از ته دل مامانم که وختی شرو می کنه دیگه بند نمی آد ، کلله ی کچل سردبیر سابق ، پیاده روهای خیابون ولیعصر ، شلوغی جمه بازار ، و با کمال تاسف مززه ی دود و دم و آلودگی تهران رو نوک زبونم حس می کنم .
**** خعلی خوشالم که دارم می آم تهران . یه عالمه برنامه دارم و می دونم که روزای خوشی در انتظارم هستن :)
همین .