یک مهمانی دوستانه
آزی و آلی دیشب اومدن پیشم که شامو دور هم باشیم . این قدر خوردیم که نگو ! یک آلبالو پلویی درست کرده بودم که بیا و ببین ! عرضم به حضورتون که اینجا در بلاد کفر ایتالیا و در بین جماعت ایرانی ، آلبالو پلو نعمتی ست بس گرانقدر ! چرا که آلبالو در این کشور یافت می نشود ! البته هر میوه ای که بتونین تصور کنین اینجا پیدا می شه ، به جز آلبالو و یکی دو تا دیگه ! به همین دلیل ، هر کدوم از دوستای من که شامی ناهاری چیزی مهمون منن ، معمولن به دلشون صابون آلبالو پلو می زنن ... حالا قضیه چیه ؟ قضیه اینه که من هر دفه می رم ایران ، با خودم یه خروار مربای آلبالو می آرم . بقیه باسن این کار رو ندارن !!
بعدشم که دوستان عزیز از بس هیجان زده شده بودن از دیدن آپارتمان تمیز و مرتب ما و البته از دیدن آشپزخونه ی دنجش و بیشتر از همه از دیدن سرویس بهداشتی بزرگش ! و وان حمومش ( که به قول آزی : جون می ده واسه حموم دو نفره !! ) و این قبیل قرتی بازی ها ، خودشون واسه خودشون تصمیم گرفتن که شب بمونن پیش من ! البته مدیونین اگه فکر کنین اصلن از من نظر خواستن که آیا تو خانوم عزیز ، مشکلی نداری که ما دو تا شب بخوابیم پیش تو یا نه ! مدیونین ها ! خودشون تصمیم گرفتن و موندن و من بدبخت هم که به خودم نوید داده بودم که بالاخره امشب از خستگی مهمون داری خیلی زود ( مثلن حوالی دوازده یک شب ) خوابم می بره ، حسرت به دل موندم ! چون خواننده ای که شما باشی ، تا ساعت پنج صب مشغول ور زدن بودیم و دست انداختن همدیگه ! امروزم که به میمنت و مبارکی ، واسه این که هیشکی خجالت زده ی اون دو تای دیگه نشه ، گلاب به روتون تا ساعت 4 بعد از ظهر به امر شریف خواب بودن اشتغال داشتیم !

خیلی خوش گذشت . هر چند رژ لب افتاد روی فرش 5000 یورویی که سینیور آورده پهن کرده کف اتاق من ( و البته من باید به محض برگشتن هم اتاقی م جمعش کنم چون احتمالن شعور اینو نداره که با کفش نره رو فرش ابریشمی اصفهان ) و حالا من با آرامش داشتم لکه رو پاک می کردم ، اون دو تا هم از اون ور هی استرس وارد می کردن که حالا می خوای جواب سینیور رو چی بدی و واویلا و این پاک نمی شه و اینا ! منم عصبانی شدم و گفتم : این فرش رو سینیور داده به من ، مسوولش منم . شما چرا جوش می زنین ؟ این همه حرصم داده ، اصلن دوس دارم فرششو خراب کنم !!!! اونام بهشون برخورد و ساکت شدن و منم یه بغضی کرده بودم که نگو ! چون می دونستم بعد هزار سال که سینیور تشریف بیارن در اتاق من و ریشه ی فرش رو ببینن که یه لکه ی خوشگل موشگل قرمز روشه ، دهن منو از اینی که هست صاف تر می کنه !
البته خدا رو شکر لکه تا حد زیادی پاک شد و بقیه شم به من ربطی نداره !
این بود انشای من درباره این که اولین روز سال نوی میلادی را چگونه گذراندم !