یه ذره غر غر کنم :

بنده امروز ناهار مهمون دارم . باید ملاقات همسر یکی از دوستام هم می رفتم . گفتم مهمونم می آد با هم یه چند ساعتی هستیم ، بعد من می رم دیدن کسی که واجبه و باید برم . ولی مهمون بنده هنوز نیومده :( بهش زنگ زدم می گه : عزیزم من یه نیم ساعت دیگه می رسم !!

اونم اگه واقعن نیم ساعت باشه ! چون هنوز راه نیفتاده بود !

:((

از گشنگی دارم می میرم ، برنامه ی دیدن اون فرد رو نمی تونم برم و اعصابم از بی برنامه گی ای که تو خون ما ایرانیاس خورده ! ینی حتا سه سال زندگی تو یه کشوری که توش نظم و انضباط حرف اول رو می زنه نتونسته این دوست منو عوض کنه !

بیشتر از این حرصم می گیره که براش اصلن اهمیت نداشت دست کم یه خبر به من بده که دیرتر می آد . 

خاطر این دوستم خیلی برام عزیزه . مددت زیادی هم بود که ندیده بودمش . ولی الان دیگه واقعن اعصابم خورده . فک نکنم دیگه بهمون خوش بگذره امروز :(