* دیروز ناهار پیش یویو بودم به صرف بیف استراگانف و شیربرنج و تنقلات و باقی قضایا . این قدر خورده بودم که داشتم می ترکیدم . شب که رسیدم خونه ، دیدم دوستان اینترنشنال خونه تصمیم به برگزاری مراسم " کرپ خوران " گرفته . کرپ هم می دونین چیه که هیچی ! اگه هم نمی دونین ، یه جور خوراک فرانسویه که عبارت از یه جور نون نازکه که لاش می شه از چیزای شیرین گرفته ( مربا و نوتلا و موز و ... ) تا چیزای شور ( گوشت و پنیر و گردو و سبزیجات و ... ) گذاشت . کرپ تو ایتالیا خیلی پر طرفداره و تو یه جاهایی از شهر که پاتوقه و پر از لوکاله ، مغازه های کرپریا creperia که توش کرپ درست می کنن خیلی زیاده ... اگه هم بیشتر می خواین بدونین و طرز تهیه ش و اینا ، اینجا رو ببینین

القصه ! ما اومدیم خونه و دیدیم اینا منتظر ما هستن که بساط کرپ بازی رو راه بندازن . حالا ما هر چی می گیم به خدا تا خرخره خودم ، مگه قبول کردن ! به زور دو عدد و نیم کرپ را در حلق ما فرو کردند ... نکته ی جالبش این بود که من خودم چند روز پیش به فکر درست کردن کرپ تو خونه افتاده بودم ... خیلی خوش گذشت ... خیلی ! خدا رو شکر می کنم که می تونم شاد باشم و نذازم مشکلات و این اتفاقاتی که بین من و سینیور افتاده آزارم بده و نتونم کیف کنم ! خدا رو شکر می کنم که مشکلاتی که هفته ی پیش من و بهی با ماریا و کارمن داشتیم ، تا حدودی حل شده و صلح و صفا و دوستی و خنده تو خونه حکم فرماست !

Personal Deveopment Courses - Happiness

** امروز ظهر هم کارمن از چند روز پیش قول داده بودم برامون پاستا به سبک جنوب ایتالیا درست می کنه و من که صبح زود ( ینی حوالی یک بعد از ظهر ) از خواب پا شدم ، دیدم پاستا رو آماده کرده و می خواد بپزه . منظورم اینه که پاستای تازه که خمیرشو خودت آماده می کنی و اینا ... کللی حالشو بردیم ! بازم خدا رو شکر می کنم که می تونم این قدر خوش باشم ...

*** امشب هم هوس قلیه ماهی به سرم زد ... پا شدم بساط قلیه ماهی رو علم کردم ! بسی خوشمزه شده . بازم خدا رو شکر می کنما ، ولی همه ش یاد اولین باری که واسه سینیور قلیه ماهی درست کردم می افتم و یاد این که چه قدر خوشش اومده بود و تنها غذایی که عمرن دست رد بهش می زد همین بود ! حالا خب ته دلم ضعف می ره وقتی می بینم برای اولین باره که اینجا دارم تنهایی قلیه ماهی می خورم ...

چه قدر دلم می خواست بی خیال همه چی می شدم و زنگ می زدم که سینیور جان پاشو بیا با هم قلیه ماهی بزنیم تو رگ ! :(


پی واضح نوشت : البته که زنگ نزدم و نخواهم زد ! این دفه خیلی فرق داره ! خیلی عصبانی م ... راستشو بخواین از خدا خواستم همین جوری هم عصبانی بمونم تا عصبانیتم مانع از این بشه که به خاطر این که خیلی دوستش دارم دوباره خر شم و برم طرفش و اونم جوری باهام برخورد کنه که انگار از اول تقصیر من بوده کللن همه چی !!