امشب دلم خواست برایت بنویسم . و این بار نه دلم می کشید که برایت تلگرام را سیاه کنم ، که تو آخرش بعد از سه چهار روز بیایی یک دانه « ای جانم » تهش بنویسی و بروی ؛ نه می خواستم در اینستاگرام جار بزنم ، که بعد تهش بیایی یک دانه لایک کنی یا نکنی ، و بقیه هم بیایند بنویسند : هی ! چه خوب می نویسی ! قلمت معرکه است ... یکی هم بیاید بگوید : حالا این یار جان شما کیست ؟ و من هم ته دلم فحش بدهم و بگویم : به تو چه که کیست ؟ و کامنت را جواب نداده رها کنم !

امشب باید برایت بنویسم . که چقدر عاشقت هستم و چقدر این کارهایت آزارم می دهد و چقدر با تمام این ها ، می دانم که « باید » به بودن با تو ، به تو ، به خود تو ، ادامه بدهم . که چقدر در عین بدحالی و نگرانی و سردرگمی ، حالم خوب است از بودن تو ، هر چقدر هم کم باشی و گم ...

 امشب باید به خودم یادآوری کنم که چقدر ممنون خدایم هستم بابت این حال خوب تمام این سال نود و پنج ، که کیفیت زندگی ام چندین هزار درجه بالاتر بوده در این هشت ماهی که گذشته . که چقدر خوب کار کرده ام و خوب پول درآورده ام و خوب سفر رفته ام و خوب خودم را دوست داشته ام . و این که تو که بودی ، همه چیز قشنگ تر و مهربان تر بوده برایم . هر چقدر هم که تو هی مثل کش رفته باشی و برگشته باشی و هر جا که ترسیده باشی ، دستی رابطه را کشیده باشی و من را فرستاده باشی ته جدول !

که چقدر هر روز که بیشتر از این رابطه ی سخت عجیب گذشته ، بیشتر مطمئن شده ام که یک وقتی ، یک روزی ، یک جایی ، من و تو برای همیشه کنار هم خواهیم بود و این من خواهم بود آن کس که در نهایت و تا نهایت می خواهی ش !

می دانی ! چون تو لابستر من هستی به قول فیبی ! لابستر فراری من که یک روز قلاب در قلاب با من تمام ساحل را فتح می کنی ! 

* برای آنها که با اصرار نوشته های مرا دنبال می کنند : در اینستاگرام مرا با santa.Maria.karimi دنبال کنید