صرفا جهت یادآوری
امشب باید برایت بنویسم . که چقدر عاشقت هستم و چقدر این کارهایت آزارم می دهد و چقدر با تمام این ها ، می دانم که « باید » به بودن با تو ، به تو ، به خود تو ، ادامه بدهم . که چقدر در عین بدحالی و نگرانی و سردرگمی ، حالم خوب است از بودن تو ، هر چقدر هم کم باشی و گم ...
امشب باید به خودم یادآوری کنم که چقدر ممنون خدایم هستم بابت این حال خوب تمام این سال نود و پنج ، که کیفیت زندگی ام چندین هزار درجه بالاتر بوده در این هشت ماهی که گذشته . که چقدر خوب کار کرده ام و خوب پول درآورده ام و خوب سفر رفته ام و خوب خودم را دوست داشته ام . و این که تو که بودی ، همه چیز قشنگ تر و مهربان تر بوده برایم . هر چقدر هم که تو هی مثل کش رفته باشی و برگشته باشی و هر جا که ترسیده باشی ، دستی رابطه را کشیده باشی و من را فرستاده باشی ته جدول !
که چقدر هر روز که بیشتر از این رابطه ی سخت عجیب گذشته ، بیشتر مطمئن شده ام که یک وقتی ، یک روزی ، یک جایی ، من و تو برای همیشه کنار هم خواهیم بود و این من خواهم بود آن کس که در نهایت و تا نهایت می خواهی ش !
می دانی ! چون تو لابستر من هستی به قول فیبی ! لابستر فراری من که یک روز قلاب در قلاب با من تمام ساحل را فتح می کنی !
* برای آنها که با اصرار نوشته های مرا دنبال می کنند : در اینستاگرام مرا با santa.Maria.karimi دنبال کنید