یک دنیای کاملن متفاوت
چه احساسی بهتون دست می ده وقتی یه دختر اسپانیایی که از یه شهر خیلی کوچیک چند ده هزار نفری اومده و میلان که بیشتر از دو میلیون نفر جمعیت نداره ، به نظرش یه شهر بزرگه ، برگرده بهتون بگه : ببین ! ما مال دو تا دنیای متفاوتیم ! با این لحن که یعنی تو عقب مونده ای و اینا !!
البته این ماجرا مال حدود دو هفته پیشه . ولی این قدر رو دلم سنگینی کرد که دست آخر نوشتمش !

ماجرا از این قرار بود که من و بهی به ماریا و کارمن گفتیم باید مهمونا کنترل بشن و شب تا دیر وقت نباید مهمون داشته باشیم و مهمون دایمی هم نداشته باشیم . چون این ماریای اسپانیایی یه دوست پسر ایتالیایی جنوبی داره که تا اون موقع هر شب خونه ی ما بود و من خیلی راحت نمی تونستم وارد اتاق بشم چون ممکن بود لحظه ای وارد بشم که اینا داشتن ماچ بازی می کردن ! منم نمی تونستم دم به دقیقه در بزنم برم تو اتاق خودم !!
القصه ! اینا اومدن نقشه کشیدن که اتاقامونو جدا کنیم و ایرانیا با هم و اسپانیاییه و ایتالیاییه هم با هم ! و جالبه که فکر می کردند ما صد در صد قبول می کنیم و اون وقت اینا هر وقت دلشون می خواد می تونن هی پسر بیارن تو خونه و ... خلاصه آره ! خونه تبدیل به ج.ن.د.ه خونه بشه !! ما هم که قبول نکردیم و یه بحثی راه افتاد که بیا و ببین . یه هو این خانوم اسپانیایی مال یکی از داهاتای جنوب اسپانیا برگشت به من گفت : اصلن بهتره ما جدا شیم ! ما مال دو دنیای متفاوتیم . شماها با هم باشین بهتره ! منم گفتم ببین عزیزم ما دقیقن مال همین دنیایی م . ما که از فضا نیومدیم ... این چه حرفیه که می زنی و اینا ! البته باید بهش می گفتم : آره راس می گی ! ما مال دو دنیای متفاوتیم . چون من رعایت آداب اجتماعی و حقوق دیگران برام مهمه و به قوانین احترام می ذارم . من از یه شهر بزرگ می آم و میلان برام یه شهر خیلی کوچیک محسوب می شه ... خیلی از چیزایی که برای تو هیجان انگیزه چون تو دهاتتون ندیدی ، برای من نیست ... ولی نمی خواستم مثل اون توهین کنم ...
ولی خیلی بهم برخورده بود ... حالا ما هم نگفتیم که کللن مهمون نداشته باشین . گفتیم کمش کنین . اینا حالا از اون ور بوم افتادن . تو این دو هفته هیچ مهمونی نداشتن ! و البته حالا من می بینم که ماریا جان راه حل های دیگه ای هم برای بودن با دوست پسرشون دارن . چون تو این دو هفته همه ش ایشون رفته ن پیش اوشون !
والله ، ما از هر کی پرسیدیم ، دیدیم خود ایتالیایی هاش هم اگه خونه ی مشترک دارن با بقیه ، حق ندارن مرتب دوست پسرشون یا هر مهمون دیگه ای رو بیارن خونه . باید قبلن از هم خونه ای ها اجازه بگیرن . حالا این هم خونه ای های ما هر دوتایی شون دهاتی ان . یکی شون مال دهاتای جنوب اسپانیا ، اون یکی مال دهاتای جنوب ایتالیا . و هر دوشون هم براشون عجیب بود این که ما می گیم نباید این همه مهمون داشته باشین . البته قصد توهین به دهات نشین ها ندارم ؛ ولی وقتی یکی دهاتشو ول می کنه می آد یه شهر - مثلن بزرگ - باید قبول کنه که زندگی تو اینجا با زندگی تو دهات فرق داره و باید خودشونو تطبیق بدن . اینا که امسال تازه اومدن میلان ، هنوز گویا باید خیلی چیزا یاد بگیرن !
راست می گه ماریا ! ما مال دو تا دنیای متفاوتیم !
پی نوشت : البته ، هر دو تایی شون مخصوصن ایتالیایی ه دخترای خوبین و ما به جز این مساله که خدا رو شکر فکر کنم حل شده ، هیچ مشکل دیگه ای با هم نداریم !
پی بعدن نوشت : فکر کنم تا حالا همه ی میلان خبردار شدن که من پنجشنبه امتحان انگلیسی دارم ! شما هم خبردار شین ؛ بلکم دعا کنین و دعاتون به درگاه حق تعالا مقبول بیفته ! من قبول شم :(((((((
خدایی اگه بعدن فهمیدین خدای نکرده قبول نشدم ، فحشم ندینا ! چون خودم به اندازه ی کافی از همین الان مشغول فحش دادن به خودم هستم !