مهمونی کارمن تموم شده . تولدش بود . خیلی خوش گذشت . خیلی . دوباره یه عالمه کرپ خوردیم ، کیک ، قهوه ، بچه ها یه جور لیکور اسپانیایی زدن تو رگ ، کادو باز کردیم . خندیدم ، خیلی . کارمن خوشحال بود . می گفت خیلی تولد خوبی داشته . مثل بقیه ی تولداش که شهر خودش بوده باحال بوده و احساس تنهایی نکرده . من براش خوشحال بودم . طفلکی همین دیروز دوربینشو که تازه دو هفته بود خریده بود ازش زده بودن ! دختر خوبیه و وضع مالی ش هم اون قدر خوب نیست . خیلی ذوق این دوربینه رو می کرد . خوشحالم که دست کم جشن تولد خوبی داشت و بهش خوش گذشت .

من اما حالا خسته ، تا خرخره خوردم ، تازه فرصت پیدا کردم که بشینم به روز مزخرفی که داشتم فکر کنم . امتحانمو دوباره پاس نکردم و بدتر از اون یه تماس تلفنی بد با سینیور داشتم . اوضاع اصلن بر وفق مراد نیست . دو ساعت تمام تو سرما ، تو ایستگاه اتوبوس رو به روی خونه ی سینیور نشستم و بغض کردم . خودمم نمی دونستم اونجا چی می خوام . ولی می دونستم باید اونجا بشینم . از سرما یخ زدم ... بعدش رفتم خرید ! متاسفانه من وقتی حالم بده دو تا چیز حالمو بهتر می کنه : پرخوری مفرط و خرید ! امروز به سلامتی هر دو تاش انجام شد ! حالا راستش ، حالت کسی رو ندارم که دلش می خواد یه عالمه قرص خواب آور بخوره و بعدش دراز به دراز جلوی در خونه ی سینیور واسه همیشه بخوابه ... ولی حالم سر جاش نیست . کارمن فهمیده بود و هی می اومد نوازشم می کرد و دلداری م می داد . ای کاش اینا دوباره نخوان یه داستان تازه راه بندازن . چون همین جوری جمع خوبی داریم . 

دوس پسر ماریا امشب اومد خونه مون . تا همین اواخر هم بود . البته قبلش ماریا با کللی استرس و اینا ازمون اجازه گرفته بود که بذاریم پسره بیاد چون می خوان با هم سر پروژه شون کار کنن ! بنده خداها حسابی ترسیده ن ! خدایی پسر خوبیه و باهاش خوش می گذره . اگه همین جوری هر از چند گاهی بخواد بیاد ، ما مشکلی نداریم و باهاش رفیقیم ...

سینیور من اما ، همیشه در حال گشت و گذار با یه عده دختره این روزا . تا جایی که می تونه می خواد حرص منو دربیاره و روانی م کنه . به بدترین شکل ممکن باهام حرف می زنه . سگ محلم می کنه . من اما دوسش دارم . دوسش دارم و دلم براش تنگ شده . براش می میرم و نمی تونم باهاش برخورد بد کنم . رفتارای بدشو می فهمم و می دونم که این رابطه شاید حتا خیلی وقته که تموم شده . اما دوسش دارم و بدون چشماش می میرم ... می میرم ...

حالم بده ! حالم خیلی بده . من دختر قوی ای نیستم . من خسته م . من خیلی خسته م . دلم یه خواب طولانی چند ساله می خواد ! یه خواب چهار فصل که توش همه ش از اون خوابای قشنگی ببینم که پریشب می دیدم . 

حالم بده . خسته م . خوابم نمی آد . بدنم درد می کنه . روحم درد می کنه . مخم درد می کنه . حتا اسمم درد می کنه . حتا وبلاگمم درد می کنه . همه ی وجودم و ناوجودم درد می کنه . درد نمی ذاره بخوابم . درد نمی ذاره بمیرم !

اما آرومم . اون قدر آروم ... و اون قدر فریبکار ... که می تونم تو مهمونی کارمن " آرش " بذارم و منی که هیچ وقت نمی رقصم ، برقصم و بخونم . 

پی نوشت : دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم ...


پی نوشت 2 : دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری . دوستم داری ....


پی نوشت 3 : اما این دو تا پی نوشت کافی نیست عزیز دلم ! دوست داشتن و دوست داشته شدن ، لیاقت می خواد . ما نداریم انگار ...