یک سری سوال هایی که ازت دارم
خیلی دلم می خواد بدونم وقتی داشتی اون حرفا رو به من می زدی ، اصلن بهشون فکر می کردی یا نه ؟
وقتی می گفتی تو ازم خواستی برات موبایل بخرم و چند بار هم بهت زنگ زدم که بپرسم خریدم یا نه ... و من بهت گفتم : البته بهت گفته بودم تا فلان مبلغ زحمتشو بکش برام بخر و بیا که پولشو بهت بدم و اگه پولشو نگیری ، نمی خوام بخری ...
وقتی می گفتی : اون همه برات خرج می کردم و حالا باید سفت بچسبم به کار تا بدهی ولخرجی های تو رو بدم ... و من بهت گفتم : مگه من چند بار بهت نگفتم من اینایی که می خری رو نمی خوام و تو هر دفعه گفتی که حتمن دارم که می خرم ؟
فکر کردی بعدن بهش ؟ وقتی بهت گفتم موقعی که برای تولدم یه گوشواره ی 57 یورویی و یه گردنبند 27 یورویی در نظر گرفتی و ازم پرسیدی کدومشو می خوای ؟ و من مجبور بودم حتمن یکی رو انتخاب کنم ، گردنبنده رو که ارزون تر بود انتخاب کردم . در حالی که از گوشواره هه بیشتر خوشم اومده بود ملاحظه ی مبلغشو کردم و گفتم گردنبند . بعد تو تا من حواسم نبود هر دو تاشو خریدی و شب که رفتیم خونه من تازه فهمیدم که گولم زدی و هر دو تا شو خریدی ... فکر کردی به یک سال و نیم پیش که با عشق تمام اون دو تا رو خریدی ، و حالا داری منت می ذاری سرم که ولخرجی کردم ؟
تو اصلن فکر کردی وقتی همه ی هدیه هایی که خودت برام خریده بودی ، همه ی تفریحاتی که با هم داشتیم ، همه ی پول هایی که بهم قرض داده بودی و من با اصرار خواسته بودم پست بدم و تو عصبانی شده بودی که پس نمی گیری رو اون شب مثل پتک کوبیدی تو سرم و منت همه شونو گذاشتی رو شونه هام ؟
تو اصلن به خودت ، به حسی که موقع همه ی اون خوبی ها داشتی فکر کردی ؟ تو اصلن به من ، به حس شرمساری ای که هر دفعه ای که یه خوبی به من می کردی فکر کردی ؟
عزیز دلم ! تو اصلن به "ما" فکر کردی ؟ به مایی که این وسط داره له می شه ؟ عزیز دل دل نازک من ! تو اصلن به این فکر کردی که بعدن چه طوری تو چشمای من نیگا می کنی ؟ بعدن که دوباره دلت خواست برام چیزی بخری ؟
تقصیر منه ؟ تقصیر منه که تو بی فکری و تو این سن و سال آه در بساط نداری ؟ تقصیر منه که تو تا صد یورو دستت می اومد ، صد و پنجاه یوروش رو برای من خرج می کردی و من هر دفعه غرغر می کردم که نمی خوام ؟
تقصیر منه که چن سال پیش واسه زن سابقت تا خرخره پول خرج کردی و بعد خانوم نمک نشناسی کرده ؟ تقصیر منه که ازت چکمه ی 400 یورویی و پالتوی 700 یورویی نمی خوام و این خرج های معمولی که می کنی هم به نظرم فاجعه می آد و هی شاکی می شم که چرا خرج می کنی ؟ اون وقت تو باید بیای منت بی خودی رو این جوری سر من بذاری ؟ تقصیر منه که من نمک به حرام نیستم و بقیه بودن ؟ من باید لقب " نمک نشناس " بگیرم چون دستت به اونایی که پدرتو در آوردن نمی رسه ؟
تقصیر منه اگه تیرت به سنگ می خوره ؟ اگه به هر کی خوبی می کنی یه جور بدی می ذاره تو کاسه ت ؟ اگه محاسبات تجاری ت درست از آب در نمی آد ؟
تا حالا فکر کردی چرا این همه می دویی و هر روز عقب تر می افتی ؟ تقصیر منه اگه این همه بدهی داری ؟ اگه این همه فشار روته ؟
تو هر چی دلت خواست به من گفتی ! با بدترین لحن . دلمو شکستی . صدای گریه مو وسط خیابون بالا بردی ! یه عالمه دروغ تحویل من و یه نفر که من نمی شناختمش دادی . دروغای شاخدار که هیشکی باورش نمی کنه ! منت چیزایی که هیچ وقت وسط نبودن رو سرم گذاشتی .
ولی من دوستت دارم . تو می دونی ، و هی بیشتر پدرمو در می آری !
اون وقت فرداش زنگ می زنی و وقتی می فهمی یه پرواز ارزون گرفتم ، بهم فشار می آری که برم و اون پروازی که 170 یورو بیشتر بوده رو بگیرم . چون اینجوری پرواز مستقیم نیست و 4 ساعت تو فرودگاه معطل می شم و خیلی سخته و 170 یورو ارزشش رو نداره . و من می گم می خوام 170 یورو صرفه جویی کنم و تو می گی که نگران 170 یورو نباشم و برم پرواز رو عوض کنم !! و من محکم وای می ستم می گم دیگه بلیت رو خریدم و خلاص ! نمی خوام عوض کنم ! چون به روزی فکر می کنم که بیای بهم بگی : یادته من پول بلیتتو واسه ایران دادم ؟!
چرا هر روز یه جوری ؟ چرا فکر نمی کنی واسه حرفایی که می زنی ؟ چرا دوست داشتنت اینجوریه ؟ چرا خودتو ، منو ، دوست داشتنت رو انکار می کنی ؟ چرا ...
...
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می داری ؟
...
پی نوشت : حالا من نوشتم یه دو روزی نیستم و حالم خوب نیست ها ! شماها هم ماشالا همه گی باوفایی کردین و من می بینم دو تا کامنت دارم و چار تا بازدید کننده ! این چه وضعشه ؟ من که افسرده تر شدم که !