یک خسته ی همیشه
چن روز دیگه تهرانم . این روزا این قدر خسته م که فقط دلم می خواد زودتر بگذره و پامو بذارم به خاک وطن . هر چند همین که پام برسه اون ور ، همه ش باید کار کنم و استراحتی در کار نیست . ولی دست کم می بینم که یه حرکتی زده م بعد از این همه مدت !
حالا تازه کللی هم نگرانم ! چون اون جایی که قرار بود بنده فروش لباس رو دایر کنم ، فعلن کنسل شده و بنده در حال حاضر بی جا و مکان می باشم :( فعلن داشته باشین که قصد دارم از دوشنبه تا پنجشنبه ی هفته ی آینده فروش لباس ایتالیایی داشته باشم . فقط زنونه . مکانش فعلن معلوم نیست تا ببینم این یکی دو نفری که دوباره بهشون سپرده م ، جایی برام پیدا می کنن یا نه !
بعدشم که ماجرای این کار ما هم اینه که از اون جایی که بنده همیشه دستم تو جیب خودم بوده ، از وقتی اومده م ایتالیا دیگه شغل ثابتی ندارم . از طرفی پول بورسیه ی دانشگاه هم اون قدری نیست که کفاف زندگی اینجا رو بده . البته من آدم ولخرجی نیستم ولی به هر حال نمی رسه . منم سالی دو بار به بهانه ی این که هم مامان رو ببینم و هم یه پولی در آورده باشم پا می شم می رم ایران و از قبلش یه سری برنامه ریزی هایی می کنم واسه پول در آوردن از قبیل همین فروش خونگی لباس و غرفه های کارآفرینی و گاهی اگه سفارش کار سرامیکی چیزی باشه هم انجام می دم ... آب حوض هم می کشم البته اگه پیش بیاد !!
البته بماند که معمولن بیشتر اون پولی که در می آرم در همون وطن به باد می ره ! یا باهاش می رم سفر یکی دو روزه ، یا کنسرت موسیقی ، یا با رفقا رستوران ! راستشو بخواین ، خیلی از رفقای بنده فکر می کنن چون من در ایتالیا مشغولم ، پس لابد پولدار می باشم و باید اونا رو هی مهمون کنم ! اونایی هم که این فکرو نمی کنن و از وضعیت جیب من خبر دارن ، من خودم روم نمی شه که مهمونشون نکنم !!

اون قدر خسته م و اون قدر امتحانام هی پاس نشده ، که دلم می خواد فقط یه چند روزی برم سفر ... برم کویر . پاهامو تو شنا قایم کنم و روی رمل ها دراز بکشم و خط فاصل بین کویر و آسمون نگاه کنم و به خودم فکر کنم و به خدا ... من دلم کویر می خواد مللت !
اههههههههههههه !