کللی حرف تو کلله مه ! ولی روی انگشتام نمی آن نمی دونم چرا !

جونم براتون بگه ، این دختر معمولی ای که شما می بینین ، در هفته ی گذشته و البت قبل از سال تحویل و اینا ، تبدیل به یه دختر معمولی فرهیخته شده بود ! می گین چطور ؟

پنجشنبه ای که تازه دو سه روز بود رسیده بودم ، شنیدم واسه خاطر 150مین سالگرد اتحاد ایتالیا ، موزه ی قرن بیستم ورودی ش مجانیه ! نه که فک کنین من منتظر بودم مجانی بشه تا برم ها ! نههههههههههههههه ! گفتم یه روز تعطیله ، برم خودمو یه کم از حالت معمولی در بیارم ، به فرهیختگی نزدیک بشم ! ما هم تنها تنها پا شدیم رفتیم و با یه صف طولانی مواجه شدیم . گلاب به روتون یه دو ساعتی صف وایستادم و با همه ی دور و بری هام گپ زدم و یه کنفرانس طولانی راجع به نوروز ایرانی و این چیزا داشتم . در مورد همه چیز توضیح دادم : این که ما تو کویر زندگی نمی کنیم ، این که تو ایران بر عکس ایتالیا کللی مهندس خانوم داریم ، این که ... این که ... خلاصه به میمنت و مبارکی و به برکت مجانی بودن موزه هه ، کللی از ایتالیایی ها تبدیل شدن به ایتالیایی های ایرانشناس !

خدایی بعضی وختا به خودم فحش می دم ! چون خیلی وختا پیش می آد که همین طوری که مشغول ولگردی در سطح شهر هستم ، یه هو گشنه م می شه و می پرم تو یه ساندیویچی ای ، پیتزایی ای ، اون وخت هفت هشت یورو پول شام می دم ، بعد موقع موزه و نمایشگاه رفتن ، صب می کنم تا مجانی بشه ! این چه وضعشه !

خلاصه کللی کیف کردم و حححححححححححالی بردم در موزه ! از کارهای بوچچونی boccioni محبوبم گرفته تا مودیلیانی Modigliani عزیزم و حتا کارهای پیکاسوی ملعون ! عالی بود ! عالی ! کارهای مارینو مارینی marino marini رو دیدم . کارهای یه نقاش ایتالیایی دیگه رو هم دیدم که الان هر چی به این مخ تعطیل فشار می آرم اسمش یادم نمی آد ولی خیلی معرکه بود . یه جور سادگی وحشتناک با یه عالم رنگ های سرد یا ملایم .

این از موزه ی قرن بیستم که البته ایتالیایی ها بهش می گن museo del novecento یعنی موزه ی نهصد . اینو گفتم که اگه یه روزی گذرتون به میلان افتاد و این موزه هه رو که نزدیک میدون دوئومو duomo هست رو دیدین ، نگین این یعنی چی . منظورشون از نهصد سالهای 1900 تا 1999 هست . یعنی قرن بیستم .

بعدشم شنبه ش عمو آنتونیو منو دعوت کرده بود به یه کنسرت در تاتر اسکالا که می شه گفت یکی از معروف ترین و قدیمی ترین سالن های تاتر دنیاس . اسکالا رفتن ، یعنی قبل از این دلت بخواد یه کنسرت خوب ببینی ، دلت بخواد خود سالن رو ببینی !

اونجور که عمو آنتونیو می گفت یه بار تو دهه ی نود ، پاواروتتی عزیز بنده اینجا کنسرت داشته و یه جاهایی ش به مذاق مخاطبین خوش نیومده و اونام لوچانوی بی نوا رو هوووووووووووو کردن ! اونم از اون موقع به بعد دیگه هیچ وقت تو اسکالا برنامه نداشت بس که آبروشو برده بودن ! ینی که کسی که می آد می شینه تو اسکالا برنامه ببینه ، سطح توقعش خیلی بالاس و مخاطب حرفه ای تاتر و موسیقیه و هر کسی نمی تونه تو اسکالا برنامه اجرا کنه . این هر کسی ، می تونه حتا پاواروتتی باشه ! 

حالا منم جو گیر شده بودم و هی دلم می خواست شروع کنم به هووووووووو کردن که ینی منم بلدم و خیلی موسیقی کلاسیک حالیمه و اینا !! ولی هی می دیدم هی همه اشک در چشماشون جمع شده بود و بدجور تشویق می کردن گروه نوازندگان رو !! منم کللی حسرت به دلم موند که واسه یه بارم که شده ... !!

البته این قسمت آخرش خدایی شوخی بود ! اجرای خیل خوبی بود از کارهای وردی verdi و یه چن تا آهنگساز دیگه که طبق معمول اسمشون یادم نمی آد ولی خیلی معروف بودن و قطعات خیلی معروفشون که من کاملن می شناختم ( یعنی از روی ملودی می شناختم و الا شما در مورد من چی فکر می کنین ؟ فکر می کنین اسم هاشون یادم بود آیا ؟ ) . خوش گذشت .

اینم بگم که ما تو بالکن دوم بودیم و جامون خیلی خوب بود و بلیت ما خیلی گرون بود ! خدایی تو ایران نمی دونم چرا برعکسه و کف تخت سالن که هیچی نمی بینی بلیتش از بالکن گرون تره ! البته شاید واسه این که بالکن ها لژ نیستن ( فکر کنم به جز تالار وحدت ) و n ردیف صندلی تو بالکن ها می گذارن .

بعدشم که با عمو دو تایی مثل لیلی و مجنون رفتیم تو معروف ترین و قدیمی ترین پیراشکی فروشی میلان پیراشکی گوجه و موتزارلا خوردیم . البته اسم این پیراشکی ها پنزروتتی panzerotti هست که من لینکشو به انگلیسی براتون گذاشتم تا ببینین .

بله دوستان عزیز و یاران جان ! اینا رو گفتم که بدونین ، بنده حالم خوبه . بهم خوش می گذره و گاهی از جلد معمولی بودن در می آم هنوز ! البته همه ی نوشته های اون پایین به اضافه ی یه عالمه چیزایی که ننوشتم حقیقت دارن و زندگی بر مدار ناسازگاریه . ولی من خودم بر مدار سازگاری م و به جز گریه های عصبی ای که گاهی شب ها می آن و مدتشون بیشتر از دو دقیقه نیست ، مشکل دیگه ای ندارم . به شددت مشغول درس خوندنم و خوش گذروندن . و لعنت خدا بر کسی که بخواد در این محل آشغال بریزه !


پی نوشت : ممنون از همدردی هاتون ... بببخشید که کامنت هاتون رو بی جواب گذاشتم . نمی تونستم واقعن :(