یه آقایی را آوردن سر کلاسمون که یه شیش سالی رو تو کلمبیا مشغول تحقیق بوده . اون آقاهه هم با خودش یه خانوم کلمبیایی رو آورده که توی کشور خودش محققه و حالا نمی دونم تو میلان چه ملقی می زنه . درسمون هم شما فرض کنین جغرافیای شهریه و اینا می خوان واسه ما یه سری اسلاید در زمینه ی شهر بوگوتا ( پایتخت کلمبیا ) نشون بدن . 

استاد ما ، ماها رو به خانوم و آقا معرفی می کنن . آقاهه هم اول خودشو معرفی می کنه و بعد خانومه رو . خانومه هم هی لبخند می زنه . به اینجای قضیه که می رسه ، بوهای نامطبوعی به مشام می رسه !

بله دوستان ! آقاهه می گه : بععععععععععله ! ایشون ( خانومه ) موضوع تحقیقشونو به زبون اسپانیایی ارایه می کنن و من جمله به جمله براتون ترجمه می کنم !

حالا شما فرض کن من کم با ایتالیایی مشکل دارم ، یکی هم بیاد هی اسپانیایی بلغور کنه و یکی دیگه ترجمه کنه . از اون ور بعد از این کلاسه هم کلاس انگلیسی داشته باشی ، خدایی فارسی حرف زدن یادت نمی ره ؟!

حالا من هی وسط کلاس با قیافه ی خیلی جددی نشستم ، خیلی هم جددی دارم درس رو دنبال می کنم . استاد خودمونم هی موقع توضیحات وسط حرفای این دو تا هی منو نیگا می کنه آخه از بخت بد این خانوم استاد که من یه درس دیگه هم باهاش داشتم قبلن ، منو خوب می شناسه و باهام هم جوره ! پس من مجبورم با علاقه ی واااااااااااااافر به خانوم و آقا که دارن یه چیزایی راجع به بدبختی های موجود در کلمبیا حرف می زنن چشم بدوزم !

البته مایه ی تفریح هم بود بسی ! چون من هی یاد این "چلنگر" می افتادم که هنوز حرف یارو مربیه تموم نشده ، واسه خودش جمله بلغور می کرد . گمونم می دونست طرفش چی می خواد بگه و جمله هاشو حفظ بود . این بنده خدا آقاهه هم فکر کنم همه ی ماجرای این بوگوتا رو حفظ بود و هنوز خانومه یه کلمه بیشتر نگفته بود که ایشون دو تا جمله ترجمه می کردن !

بعدشم این که اینجا بود که من به تفاوت های فاحش بین اسپانیایی و ایتالیایی پی بردم ! به این صورت که خانومه سه تا کلمه ی دو بخشی می گفت و آقاهه یه جمله ی پنج کلمه ای که هر کلمه ش چهار بخش بودن تحویل ما می داد ! اون وقت هی بگن ایتالیایی ها پر حرفن ! بابا زبونشون این شکلیه بنده خداها خب !