:(((((((((((((((((((((

:(((((((((((((((((((

:(((((((((((((((((((((((((

حالم خراااااااااااااااابه ! ای خداااااااااااااااا ! من دردمو به کی بگم آخه ؟ این قدر حالم خرابه که اصن حس اینو ندارم که بابت این که کامنت هاتون رو جواب ندادم و برای وبلاگاتون کامنت نذاشتم معذرت خواهی کنم حتتا ! فقط همینو بدونین که همه ی نوشته های همه ی وبلاگا به شددت خونده شده و جای نگرانی نیست و من الان در جریان تک تک امور جاری بلاگستان هستم ! خیالتون تخخخخخخخخخخخخت !

ولی حالم خرااااااااااااااااااابه :((((( هیش ربطی هم به ماجراهای عشقی نداره !

می گم براتون :

1) ما یه درسی داریم به اسم " لابراتوار طراحی شهری " حالا چه مللقی می خوایم بزنیم تو این درس ؟ توی گروه های ده نفره تقسیم شدیم و به هر گروه یه دهات خالی از سکنه دادن که این دهات تبدیل به چی بشه ؟ زندان ! بله ! زندان ! یه زندان خاص که توی اون زندانیا به جای حبس شدن تو سلول ، یه خونه ی روستایی دارن و لابد باغچه ای و مرغ و ببعی ای ! 

مدیونین اگه فک کنین این حرفا جوکه ها ! نههههههههههه ! کاملن جددی جددی !

حالا اگه تا اینجاش رو خندیدین ، بی خود کردین خنده هاتون رو هدر دادین ! ادامه شو داشته باشین :

تو این گروه ، فقط من و چاقه خارجی هستیم و بقیه ایتالیایی هستن . فقطم من و چاقه سال دومی هستیم . بقیه مال سالای دیگه هستن و خودشون با خودشون رفیقن . حالا اون وخ این دهاته کجاس ؟ یه جایی نزدیکی مرز فرانسه که از میلان یه دو سه ساعتی راه هست و نه قطار می ره تا اونجا نه اتوبوس ! خودتون فکر کنین دیگه ! یه جای پرته ! حالا امشب استاده اس ام اس داده که قرار فردا برای بالسترینو balestrino که همون داهاته هست قطعی شده و فردا ساعت دوازده اونجا باشین ! 

و مدیونین اگه فکر کنین که ما کسی رو داشته باشیم که ما رو ببره !

:((((((((((( حالم خرااااااااااااااابه !


2) یه آقایی هست به نام لئوناردو بنه ولوleonardo benevolo که معمارن و خدا رحمتشون ( یا حفظشون ) کنه ( چی فک کردین ؟ من الان یادم نمی آد خودم زنده م یا نه . چه برسه به این یارو ! ) آدم زحمت کشی بودن و n تا کتاب راجع به معماری و شهرسازی نوشتن ... از این n تا کتاب ، یه عالمه شون راجع به تاریخ شهرهاست . اسماشونم اینجوریه مثلن : تاریخ شهر و شهرسازی ، تاریخ شهری ، تاریخ شهرها ، تاریخ شهرهای شرقی ، تاریخ شهرهای غربی ، شهر در تاریخ اروپا ، تاریخ شهرسازی اروپا ... همین طور برو جلو ! 

مدیونین اگه فکر کنین محتوای این کتابا عین همه ها ! نهههههههههه ! همه شون با هم فرق می کنن !

القصه ! پارسال که ما درس تاریخ شهری داشتیم ، یکی از کتابای این آقا جزو کتابایی بود که باید می خوندیم . البته ما این درس رو پاس کردیم . ولی خدا می دونه با چه مشقتی و با چه امتحان خنده داری که استاد به صورت کنفرانس ازمون گرفت ! گفتیم خدا رو  شکر ! از دست این آقا راحت شدیم ! حالا امسال که جغرافیای شهری داریم ، فکر می کنین تا چهارشنبه ی دیگه من باید چه کتابی رو امتحان بدم ؟

بلههههههه ! درست حدس زدید ! همون کتاب پارسالی رو ! اصن هم قبول نیس اگه بگین خب بهتر ! یه چیزایی ازش یادته ! نخیرم ! چون خیلی کتاب سختی بود و من همون موقع هم هیچی ازش بارم نشده بود و به طرز معجزه آسایی و با محبت استاد پاس کردم درس رو !

آخه این چه کاریه ؟ می خواین از لئوناردو بنه وولو رفرنس بدین ؟ اوکی ! اییییییییییییییین همه کتاب نوشته ایشون ! چرا گیر دادین به همین یکی آخه ؟!


3) حالا من رفتم از سایت کتابخونه مون این کتابه رو رزرو کنم ، بس که عنوان همه ی کتاباش عین همه ، اشتباه رزرو کردم خودمم نفهمیدم ! رفتم فرداش از کتابداره تحویل بگیرم ، می بینم ای بابا ! این تاریخ شهرهای شرقیه ! رزرو رو کنسل می کنم و می رم سر و کلاس و با لب تاپ یه بار دیگه مثلن کتاب رو سرچ می کنم . می آم کتابخونه می گم کتابمو پیدا کردم ! می رم بیارمش ، می بینم ای بابا ! اینم که یه کتاب دیگه شه ! زنگ زدم به یویو عنوان دقیق کتاب رو گرفتم ، اونم تو کتابخونه ای که استفاده از موبایل ممنوعه . اومدم به کتابداره می گم بازم اشتباه کرده بودم ! الان می آرمش ! دست آخر کتاب درست رو پیدا می کنم و می آرم می دم برام ثبت کنه . کتابداره می گه : قشنگ معلومه امتحان داری ! قاتی کردی کاملن !! دو نقطه دی !


4 و بقیه ) به همه ی اینا تحویل کار یه لابراتوار دیگه رو که جمعه اس و امتحان بعد از ظهر جمعه و کمک کردن به اثاث کشی یویو و یه عالمه چیزای دیگه رو هم اضافه کنین !

اون وخ بیاین بپرسین چرا حالم بده ! بابا ! حالم بد نیس ! حالم خراااااااااااااااااااااااااااابه !!


پی نوشت : الان دیگه شکر خدا همه فهمیدن رشته ی تحصیلی من چیه و خلقی از نگرانی در اومد !!