تمام راه هایی که باید برم
تمام فیلم هایی که با هم ندیدیم ...
تمام بازارهایی که با هم نرفتیم ...
تمام مسافرت هایی که با هم نرفتیم ...
تمام دعواهایی که با هم نکردیم ...
تمام کتاب هایی که من تنها نخوندم ...
تمام موزیک هایی که تو تنها گوش ندادی ...
تمام happy meal هایی که تو اسباب بازی داخلشون رو به من ندادی ...
تمام ستاره هایی که با هم ندیدیم ...
تمام بستنی هایی که با هم نخوردیم ...
تمام شب هایی که تا صبح کنار هم بیدار نموندیم و روزایی که تا شب کنار هم نخوابیدیم ...
تمام متروهایی که با هم سوار نشدیم ...
تمام ... تمام حناق هایی که با هم نگرفتیم !
...
دلم می خواد به تمام اینایی فکر کنم که با هم انجامشون ندادیم و موندن برای بعد . موندن تا من تنها ، یا با یه نفر دیگه انجامشون بدم . موندن ، تا من بدونم زندگی ذره ای حتا از سر لیوانش خالی نشده بعد از تو !
اما ...
دلم برات تنگ شده ...

به این فکر می کنم چه خوب شد که رفتی و من خیالم راحت شد که دیگه رابطه ای نیس که بخوام رو ادامه ش پافشاری کنم . که ثابت کنم قلبم هرزه نیس که اگه طرفم باهام دعواش شد ( گیرم کشیده ای هم زد و نگاهش هم مثل آدمای سادیستیک شد ) زودی رابطه رو قطع کنم . خیالم راحت شد که دیگه رابطه ای نیس که بخوام به هر قیمتی ادامه ش بدم ، چون از رفتن آدمایی که دوسشون دارم می ترسم . رابطه ای نیس که با چنگ و دندون از توی لجن درش بیارم و شبایی که پیش تو نیستم ، تا صبح برای خودم قصه ی قشنگی برای ادامه ی این رابطه بنویسم . شبایی هم که پیش تو هستم ، تا صبح فکر کنم به این که : چهار روزه با هم خیلی خوبیم ، فردا حتمن تو دوباره یه دعوا راه می ندازی ( دوره ی ما این جوری بود : چهار روز خیلی با هم خوب بودیم ، یه روز دعوا ، یه روز و نیم قهر ، دوباره چهار روز آشتی و عشق و عاشقی )
اما ...
دلم برات تنگ شده ...
دلم برات تنگ شده لعنتی خونه خراب !