از رم براتون بگم ؟

یواش یواش اما ؛ خب ؟

***

اینجا قطار یعنی راه شش ساعت و نیمه رو 50 یورو بدی تا یه صندلی معمولی گیرت بیاد با میز کوچیکی جلوت و نگه داشتن های پی در پی در همه ی ایستگاها . یا این که 100 یورو بدی و همین راه رو سه ساعته بری ، شایدم صندلی ت راحت تر بشه ( والله ما که سوار نشدیم ، ما همین 50 یورویی رو هم سختمونه ! ینی رفت و برگشت 100 یورو ها ! 50 یورو واسه ی رفت فقط ! )

اینجا قطار ینی بشینی و منتظر باشی و امیدوار که یه خانوم خوش صحبت بیاد بغل دستت بشینه . مثل من که " ایزابلا " اومد نشست پهلوم . ایزابلا که یه خانوم شصت ساله این طورا بود و تا وختی که پیاده شد ، ینی فلورانس ، ینی حدود سه ساعت با هم گپ زدیم و کیف کردیم ! 

صب که راه بیقتی ، ظهر رم هستی که ندا بیاد راه آهن دنبالت و با هم برین یه عالمه اتوبوس سواری کنین تا برسین خونه ی ندا که توی مرکز شهر نیست . برسی با یه هوای آفتابی عالی و اصن به فکرت نرسه که ممکنه فردا آسمون اون قدر بباره که گند بخوره به مسافرتت !

تا بخوایم به خودمون بجنبیم غروب شده . امشب رو اسمشو گذاشتن شب موزه ها " la notte dei musei " ینی که یه سری از موزه ها امشب از ساعت هشت شب تا دو نصفه شب مججانی هستن . یه موزه ی معماری و طراحی داخلی معاصر رو انتخاب می کنیم که ببینیم . من چون تجربه شو دارم ، به ندا می گم بجنبه که هفت اونجا باشیم . چون بعدش صفش غیر قابل تحمل می شه . تو راه موزه ، من زندگی معمولی توی رم رو می بینم . شلوغی ، بی قانونی ، سر و صدا ، چیزایی که تو میلان کمتر دیده می شه . چون راه موزه از مرکز تاریخی شهر نمی گذره ، من روز اول رم رو یه شهر بزرگ بی در و پیکر می بینم ، بدتر از تهران . ساعت هفت و خورده ای که می رسیم موزه ، یه صف نسبتن کوتاه جلومون هست : حدود صد نفر !! ولی به محض باز شدن در موزه ، صف تند تند جلو می ره . ما بیشتر از دیدن داخل موزه ، دوس داشتیم ساختمون خود موزه که کار خانوم ضحی حدید هست رو ببینیم . آها ! اسم موزه رو نگفتم ؟ موزه ی ماکسی ( MAXXI ) 

حالا اصن موزه رو ولش کنین ! ما یه چشممون به کارهای ارایه شده در موزه بود ، یه چشممون به ساختمان موزه ، و این وسط یه چشم سومی هم از توی کلله مون قلمبه زده بود بیرون و هی آقا خوشتیپ هایی که اومده بودن موزه رو نیگا می کردیم !! من نمی دونم اصن چه معنی داره این همه آقای خوشگل تو رم باشن و همه شونم بیان موزه ! حالا ما هر وخ تو میلان می ریم موزه و نمایشگاه ، هر چی پیر پاتاله ریخته اون تو ها ! این چه وضعشه اصن ! اینجا برعکس ، از بس زیاد بودن این آقا خوشگلا ، ما اصن وخ نمی کردیم رو یکی شون زوم کنیم و خوب هیز بازی در بیاریم !! :)) 

اصن یه وضعی بوداااا ! مگه می تونستیم از موزه ی به اووووووووووووووووون زیبایی دل بکنیم ؟!!

خلاصه ! ما با چشمانی اشکبار و دلی خون چکان از این که عرضه نداریم از بین اون همه آقا دل یکی شونو ببریم ، از موزه اومدیم بیرون و دیدیم اههههههههههههههههه ! حق با من بوده ! حالا که ساعت حوالی نه ، نه و نیم بود ، صف تا سر خیابون کشیده شده بود و پیچیده بود تو یه خیابون دیگه ( صفای جشنواره فیلم رو یادتونه ؟ ضربدر در دهش کنین ) خلاصه ما کللی به افراد امیدوار حاضر در صف فخر فروختیم که زودتر از اونا موزه رو دیدیم . 

بعدشم سوار ترم ( tram ) شدیم که بریم مرکز تاریخی شهر یه قدمی بزنیم و یه پیتزایی بزنیم به بدن . 

...

ادامه دارد !


پی نوشت ها :

1) اگه فکر کردین ماجرای صف و صف بازی ما تموم شد ، کور خوندین ! چون رمه و صفش ! حالا تعریف می کنم ادامه شو براتون !

2) دیدم طولانی می شه ، قول می دم سعی کنم هر روز بنویسم ، ولی کم کم که خسته نشین و وسطش پا نشین برین که زحمات من بی ثمر بمونه . 

3) از خداوند باریتعالا خواستارم که این قالب جدید که بسی دوست می داریمش دیگه بر باد نره .

4) نمی دونم چرا اینجا هایپر لینک که می ذارم رنگش عوض نمی شه . حوصله هم ندارم برم تنظیماتشو عوض کنم . برای ضحی حدید و موزه ی ماکسی لینک گذاشتم برین روش کلیک کنین ببینین . 

این ادامه مطلبی هم که این پایین اومده ، یه چیز تخیلیه مربوط به این قالبه که من هنوز نرفتم نیگا کنم ببینم چی جوری حذف می شه . پایین همه ی مطلبام اومده . چیزی نیس ! گول نخورین روش کلیک کنین ! من اصولن جنم ادامه مطلب نوشتن ندارم !

5) فعلن برین پی کارتون تا من دوباره بیام .