یک پسر خوبی که خیلی بامزه ببخشید می گفت
آخخخخخخخخخخخخخخخی !
نیم ساعتی می شه برگشته م خونه . الان یک و نیم نصفه شبه .
راستش ما بالاخره با این پسر خوب ( که قبلن ذکر خیرش در همین یادداشتی که لینک کرده م رفته ) قرار گذاشتیم و رفتیم بیرون و یه mojito البته از نوع غیر الکلی ش زدیم تو رگ ! یکی دیگه از دوستاشم بود که خیلی آدم خنگی بود و هی ما هر چی شوخی می کردیم ، اون جددی می گرفت ! تازه طرف حقوق هم خونده بود ! رو اعصاب بود یه جورایی ! البته با مزه هم بود گاهی و می خندیدیم بسی ! بعدش این وسط دو تا از دوستای یارو خنگه اومدن تو بار و گفتن ما می خوایم بریم دیسکو و رفتن دیسکو . بعدش من و پسر خوب برگشتیم طرف ماشین و پسر خوب منو رسوند خونه . کللی حرف زدیم . از ایران گفتیم . پسر خوب هی می گفت دلش می خواد دوباره ایران رو ببینه . حتا می گفت یه بار تصمیم گرفته بره معلم مدرسه ی ایتالیایی تهران بشه ! منم گفتم ای ول عمو ! برو ! برو شما تو تهران کار کن و زندگی کن و حالشو ببر ! ما که همینجا خوشیم !
دییییییوانه ایه واسه خودش ! در ضمن اون قدرام یبس نبود این پسر خوب . بیشتر خیلی آقا به نظر می رسید و خیلی پرحرف تر از اون چیزی بود که من فکر می کردم !! نذاشت یه دقه ما ساکت بشینیم !
القصه ! ما رفتیم نشستیم گفتیم و خندیدیم و نوشیدیم و کیف کردیم ! تو روح سگ پدر هر چی سینیوره ! بعد از مدت ها یه دو سه ساعت خیلی عالی بی دغدغه رو گذروندم و الان احساس خیلی خوبی دارم !
خدایا شکر !
در ضمن پسر خوب سه تا کلمه ی فارسی بلد بود و هی تکرارشون می کرد : روز به خیر ، شب به خیر ، ببخشید !!
وااااااااااای این قدر خنده دار می گفت ببخشید که نگو !
( خدایی این ایتالیایی هام چه قدر تو دلشون به ماها می خندن وختی داریم ایتالیایی بلغور می کنیما ! )
همینا !
خسته تر از اونی م که بخوام زیاد چرت و پرت بنویسم ! اینم فقط من باب وظیفه و یه جورایی گزارش کار بود !
اینم یه عکس از مهیتو که کوکتل نعنا و لیمو هست و نوع الکلی ش لیکور هم داره :

شب همگی خوش !